ارتباط با ما

برای تماس با ما از ایمیل زیر استفاده کنید.

info [at] faslomid.ir

نظرات بينندگان / 2 نظر

  1. جهانگیر ایزدپناه می‌گه:

    پیرامون لشکر کشی۱۳۰۸به کهگیلویه وبویر احمد
    ( یک سند)

    مقدمه
    تاریخ ،علم بررسی رویدادهای گذشته است اما گاهی حقایق و واقعیت ها را چنان دگر گونه و وارونه بیان می کنند که سالیان سال طول می کشد تا گوشه های تازه ای از واقعیت ها نمایان گردد . سردمداران حاکم علیرغم زرق و برقشان سیاست و منافع بیگانگان را به اجرا می گذارند اما حتی به فرماندهان رده بالا نظامی هم مسائل را وارونه جلوه می دهند و دروغ می گویند تاچه رسد به مردم . گوشه ای از این مسائل در خاطرات سرهنگ غلامرضا مصور رحمانی در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات مورخه ۱۷/۶/۹۵ مطرح شده است
    ایشان در خاطراتش بیان می کند چگونه در بازرسی از کرمان و باصطلاح سرکوبی یاغیان کرمان ودیگر مناطق پی می برد که چگونه یاغی گری را علم کرده و مردم را سرکوب می کنند واین سرکوب ها را وسیله نفع مادی و کسب درجه خود قرار می دهند . سرهنگ رحمانی وقتی واقعیت ها را می بیند ، دچار پریشانی و افسردگی می شود. وقتی در رکن ارتش با دوستش سرتیپ محمود امینی درد دل می کند و دلسردی و حالات روحی خود را بیان می کند ،سرتیپ امینی که زمانی آجودان سرتیپ شیبانی بود؛ به وی می گوید که قبل از شماهم در سال ۱۳۰۸ در جریان اردو کشی بر علیه ایل بویر احمدی ها هم همین حالت روحی برای سرتیپ حبیب ا… خان شیبانی پیش آ مد زیرا در خلال صحبت با بویراحمدی ها دریافته بود که این اردوکشی ها و کشتارها فقط برای منافع شرکت نفت نگلیس بوده است و بویراحمدی ها مقصر نبودند …. .
    بخشی ازخاطرات:

    در تهران صحبت من با رییس رکن مختصر و منحصر به این بود که تذکر دهم ” لشکر کرمان نیازی به هواپیما ندارد و گزارش کلی را رئیس ماموریت واگذار خواهد کرد . ” او هم ظاهرا به همین قانع شد و من خود را آزاد دیدم با سر تیپ محمود امینی که دوست شفق و فهیم و قدیمم بود ، تماس بگیرم .

    او(ُسرتیپ امینی) با تبسم معمولی دوستانه و ملاطفت آمیزش مرا پذیرفت و من بلافاصله وارد مطلب شدم :
    تمام جریانات بازرسی کرمان را از اردوکشی ” پرونده ای ” و یاغی های ” کاغذی ” و گردان جماز ” غیر واقعی ” جیرفت و بحث با الیکانی و روش دولت در باز نگاه داشتن تعمدی کردانه های مکران به روی آدم ربایان عرب و نگه داشتن بلوچستان و مکران و کرمان و سیستان در وضع ” سرزمین سوخته و ویران ” به متابعت ازسیاست استعماری انگلستان ، برای امینی بیان کردم . آن وقت ، آشفتگی و طغیان روحی خودم و ناتمام گذاردن ماموریت را با اودرمیان گذاشتم وتوضیح دادم که چطوردر چنان وضعی قادر به نظم دادن به افکار خود و حتی ادامه خدمت نیستم و از او خواهش کردم مرا راهنمایی کند .
    او پس از لحظه ای فکر تبسمی کرد و گفت : ” تصور حالت روحی تو برایم مشکل نیست ، چرا که دراردوکشی جنوب در سال ۱۳۰۸ بر علیه ” بویراحمدی ها ” خودم دچار آن شده بودم. ” آن وقت ماجرایی را که خلاصه آن به قرار زیر است برایم نقل کرد :
    ماجرای اردوکشی به جنوب در سال ۱۳۰۸
    چرا سپهبد امیر احمدی و سرتیپ حبیب اله خان شیبانی مامور” قلع و قمع ” لرهای لرستان و بویراحمدی ها شدند ؟
    امینی گفت : ” هر دو اردوکشی به قصد ” ریشه کن ” کردن مردم محلی به دستور ” کمپانی نفت ” و به منظور مساعدت به صندوق مالی آن موسسه صورت گرفت . در لرستان ، سپهبد امیر احمدی آن کار غیر انسانی را صورت عمل داد . یعنی لرها را واقعا “قلع و قمع ” کرد ، بطوری که پشتکوه برای سال ها ، خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان ” قصاب ” را به او دادند . ولی سر تیپ شیبانی که من سمت آجودانی او را داشتم و در تمام دوره عملیات شاهد عینی عملیاتش بودم مثل یک فرمانده عمل می کرد و هرگز تجاوز به غیر رزمجویان و بخصوص زن و بچه را اجازه نمی داد . در مراحل مختلف عملیات علیه ” بویراحمدی ها ” تلفات سنگینی به اردو و طوایف مختلف لرهای ” بویراحمد ” وارد شد ؛ که یک قلم در ” تنگ تا مرادی ” از جانب اردو ، بیش از ۷۰۰ نفر بود ، ولی بالاخره کاردانی و لیاقت فرماندهی سرتیپ شیبانی که یکی از برجسته ترین افسران ایران بود نتیجه را با موفقیت ارتش پایان داد. سرتیپ شیبانی از زد و خوردهای داخلی متنفر بود . زیرا ضایعات و تلفات را از هر طرف خواه نا خواه متوجه ” ملت ” ایران می دانست که البته واقعیت دارد . اوبه تمام معنی یک سرباز ملت دوست بود و اسلحه کشیدن سرباز ایرانی را بر علیه فرد ایرانی تجاوزی بر علیه اصل ” ارتش در خدمت ملت ” تلقی می کرد . ولی چون در دستورالعمل کلی که به او داده بودند علت اردوکشی ، جلوگیری از شرارت ویاغیگری افراد لر”بویراحمدی” ذکر شده بود که در اثر ” تحریکات عمال بیگانه ” ( تلویحا انگلستان ) افکار ملوک الطوایفی در سر زمین می پروراندند ؛ او در آن اردوکشی خود را با یک سیاست خانه برانداز بیگانه در جنگ می پنداشت . به همین جهت عملیات نظامی را علیرغم تلفات سنگین دو جانبه ، تا حصول نتیجه قطعی به سود ارتش، ادامه داد. سرتیپ در خاتمه اردوکشی روی حسن نیت با پاره ای از روسا ی ایلات وایل بیگی ها وکدخدایان بویراحمد تماس گرفت تا بااستدلال ومنطق آنهارا از رویه فریبکارانه بیگانگان که افکار ملوک الطوایفی را بین مردم ایل پخش می کنند پرهیزدهد .
    قلع و قمع ایلات لر و بویراحمد
    ایل بیگی ها و کدخدا های طوایف مختلف بویر احمدی در بدو امر از گفتگو امساک داشتند ، ولی بزودی متوجه شدند سرتیپ حسن نیت دارد و منظورش کمک و مساعدت به افراد ایل است که در نظر نامبرده ” گمراه ” وانمود شده بودند . آن وقت آن ها با کمال حوصله درصدد بر آمدند سر تیپ را روشن کنند که حقیقت غیر از این است که به او تلقین شده و بالاخره موفق شدند به او بفهمانند آن که در واقع فریب خورده ” او ” است ، نه ” آن ها ” .
    نامبردگان با بیانات مفصل خود سرتیپ را متوجه کردند هرگز تماسی بین آن ها و بیگانگان بر پایه افکار ملوک الطوایفی به عمل نیامده بود ؛ مگر تماس با اولیا شرکت نفت برای مطالبه حقوقی که استحقاق آن را دارند و از آن ها مضایقه می شود .
    دو برادر بنام ” خداکرم ” و ” خدارحم ” از کدخدایان بویراحمد ، بدون آن که تسلیم هیجانات شوند ،معقولانه توضیح دادند که اساس مطلب بر پایه تبعیضی است که کمپانی نفت بین بویراحمدی ها و لرهای لرستان از یک طرف و بختیاری ها و طوایف عرب ( زیر نظر خانواده خزعل بنام شیخ محمره ) از طرف دیگر قایل شده است . کمپانی نفت از شروع فوران نفت به روسای بختیاری و طوایف عرب ( از طریق خانواده خزعل ) مقرری سالانه پرداخت کرده و می کند . راست است که قسمت عمده این مقرری ها درخارج ازبختیاری وعرب مصرف عیش ونوش خوانین شدند ، بر خلاف آنچه تصور می کرد ، نه برای جلوگیری از تحریکات بیگانگان ، بلکه برای مساعدت به صندوق شرکت نفت بود . امینی ادامه داد : محال است کسی بتواند چگونگی فرو ریختگی روحی و جسمی سرتیپ شیبانی را پس از دریافت مطالب بالا ، بیان کند . او دیگر سرتیپ شیبانی سابق نبود . همه کارها را به زیر دستان واگذار کرد . به هیچ مطلبی حتی به آسایش طبیعی و خواب و خوراک خود اهمیت نمی داد .
    ساعت ها بدون این که با کسی حرف بزند یا چیزی بخواند یا بنویسد در چادر خودش تنها بسر می برد . او بطور محسوس خودش را می خورد . صبح ها اول وقت می رفتم به چادرش و پس از چند لحظه که حرفی نمی زد برمی گشتم و به حال خود رهایش می کردم . یک روز که مثل معمول اول وقت که رفتم به چادرش ، سرش را بلند کرد و با لحن تاثر انگیزی گفت : ” دیدی این سواد کوهی نابکار(رضاشاه) چطور ما را فریب داد ؟ این همه سرباز بی گناه کشته شدند ، آن همه مردان دلیر ممسنی به گور رفتند ، برای این که کمپانی نفت چند شاهی بیشتر به سهامداران خود پرداخت کند . ما فقط آلت مظلمه بودیم بر علیه ملت خودمان برای مساعدت مالی به کمپانی نفت ، آن هم به قیمت خون جوانان معصوم این ملت ، یعنی همان هایی که حقا مالک واقعی این ثروت ملی هستند. این نامرد ما ر ا در حد یک میرغضب شرکت نفت سقوط داد . من فکر می کنم اگر ایران مستقیما به دست یک دولت استعماری اداره میشد ممکن نبود چنین جنایت هولناکی صورت بگیرد . بیچاره ملت ایران که از این ماجرا خبر ندارد و شاید هم هرگز خبردار نشود . من تا مدتی به اظهارات بویراحمدی ها مشکوک بودم ولی دیگر کوچک ترین شکی در صحت اظهاراتشان ندارم که از بطون کار اطلاع پیدا کردم ، دیگر خودم را قادر نمی بینم در این سرزمین بمانم و به چشم افراد این ملت که فرزندانشان را برای حفظ منافع ناچیز شرکت نفت به کشتن دادم ، نگاه کنم .
    در ظاهر امر ما را بر ضد یاغیگری فرستادند . پس از این همه کشتار ، نه فقط یاغیگری که منشأ اش بی عدالتی است از بین نرفت ، یک یاغی هم به تعداد یاغی های موجود اضافه شد که “خودم” باشم . اگر جوان بودم ، شاید کار دیگری می کردم . اما توانایی جسمی من در حد آرزوهایم نیست که بتوانم یاغیگری روحی ام را به عمل بگذارم . من فکرهای خودم را کرده ام و راه خود را انتخاب کرده ام . تو را و ملت ایران را به خدا می سپارم . ایران را ترک می کنم و هرگز به آن برنمی گردم . ” سرتیپ حبیب اله خان شیبانی ایران را ترک گفت و هرگز به ایران برنگشت .
    امینی پس از اتمام این خاطره گفت : من طبعا پس از این جریانات دچار همین حالت روحی شده بودم که تو الآن دچار هستی . پس می بینی سر دراز دارد . اشخاص دیگری پیش از تو به چنین مرحله رسیده بودند . و من حق داشتم پس از شنیدن داستان تو بگویم که قادر به تشخیص حالت روحی تو هستم .
    سیاست ، یعنی تشخیص ممکن از غیر ممکن :
    گفتم : البته صحیح می گویی ، و من می بینم سرخوردگی سرتیپ شیبانی و یقینا خودت ، از من شدیدتر بوده . پس بگو تکلیف چیست ؟ آیا می شود با این وضع به کار ادامه داد ؟ و پس از این همه تحقیق و سرخوردگی آیا می توانیم به خود بگوییم : ” شتر دیدی ، ندیدی ” و برویم دنبال خدمتی که سیستم استعمار آن را ترسیم کرده و می کند ؟ گفت : هر کس برای خودش راه حلی دارد. راه حل من دنباله روی از فلسفه ” بیسمارک ” است .
    قبل از هر چیز باید این نظریه مسخره آمیز را که سربازان نباید به ” سیاست ” بپردازند ، دور انداخت . این نظریه غلط از طرف همان هایی تجویز می شود که با پرداختن به سیاست ، کار را قبضه کرده اند و طبعا تمایل ندارند سایرین از همین طریق موفق شوند و آن ها را کنار بگذارند .
    جهانگیرایزدپناه

  2. جهانگیر ایزدپناه می‌گه:

    ” یار یار خوانی ” در کهگیویه و بویر احمد و هم زبانان آن ها
    به راستی شعر و موسیقی چه سر و جاذبه سحر آمیزی دارد که به شکل باور نکردنی روح انسان هارا تسسخیر می کند و به مرور گذشته های ذور و نزدیک ، شادی ها، غم ها و خاطره ها می کشاند و گاهی شنونده را چنان به سکوت عمیق و عرفانی فرو می برد که هیج نیروی دیگری قادر به این کار نیست. این چه نیرویی است که عام و خاص ،فقیر و غنی،پیر و جوان از هر جنسی را چنان مجذوب خود می کند که برای همیشه در روح و جسم و ذهن آن ها حک می شود .
    به یاد می آوریم که در هنگام یار یار خوانی، نی نوازی ، غمونه ، شاهنامه و فائز خوانی چه سکوتی حکم فرما می شد. سرها در گریبان ،سکوتی عمیق ، زمزمه شعر ها همراه با نی یا خواننده و آهی که از نهان بر می خواست و گاهی هم اشکی آشکار یا نهان که خود حکایت از رنج ها و درد ها و شادی های مردم این سرزمین را دارد و حاکی از تسخیر بلامنازع روح آن هاست.
    نواختن نی و غمونه خوانی در شبانگاهان عجیب روح نواز و سکوت بر انگیز بود. باور کنید که حتی بر گوسفندان در قاش ( آغل) هم سکوت عجیبی حکم فرما بود ، نه نزاعی و نه صدایی . محققان به درستی گفته اند حیوانات هم کمابیش از موسیقی لذت می برند.
    یکی از شعر های رایج به همراه نواختن نی این بود :
    بنالم تا بنالم تا همیشه پلنگ از کوه بنالد شیر به بیشه
    خبر اومد که دشتستان بهاره زمین از خون فایز لاله زاره
    شاهنامه خوانی هم که جایگاه رفیعی داشته و دارد . به یاد می آورم که شبی در جمعی صحبت از شاهنامه و رستم و سهراب و …. شد، در هنگام صحبت از گفته های من چنین برداشت شد که منظور انکار یا غیر واقعی بودن شاهنامه است . این سخن چنان بر حضار سخت آمد که انگار بی احترامی مستقیمی به باور ها و مقدسات آن ها شده است . بعد ها فکر کردم که حق داشتند ، چون این مردم عمری را با شاهنامه و دلاوری ها و داستان های آن سپری کرده اند ، به مانند رستم زخم ها برداشته اند رنج ها تحمل کرده اند و با ظلم جنگیده اند، تهمینه وار در مرگ سهراب خویش گریسته اند و هر کدام به نوعی در سوگ سیاوشی-سهرابی-بیژنی-هژیری-گودرزی و یا اسفندیاری نشسته و گریسته اند .
    این باور ها در تار و پود مردم تنیده شده و قابل احترام و مقدش است . هرگاه عمق وجود انسان ها را دریابیم باور ها و انسان ها را بهتر می شناسیم و آنگاه بدون شک هنگام غم نامه رستم و سهراب نهان یا آشکار اشک می ریزیم .
    دز میان شعر هایی که شاعران ناشناخته کهگیویه و بویر احمد و هم زبانان ان ها سروده اند اشعاری دیده می شود که از سوگ نامه رستم و سهراب کمتر نیستند ، به عنوان مثال در سوگ کشته شدن محمد علی خان باوی( سه سوار) و زخمی شدن اسبش ( سه پل) چه زیبا سروده اند :
    که و که بالی سرم ناله ایکنه شوک لشمه نل نخرن دالل پادوک
    سه پلم جون دلم پا ده و مازه یه تشی من جگرم وابی برازه
    سه پلم جون دلم یالت چویلم لشمه بی خوت بوه سی خاک ایلم
    سه پلم جون دلم زور دو زونیم لشمه بی خوت بوه تی یار جونیم
    به نقل از کتاب تاریخ مختصر کهگیویه و بویر احمد نوشته آقای نصیر هادی پور گرداوری اشعار از آقای حسن بهرامی.
    شاهنامه ، یار یار و نواختن نی در وجود مردم ما آمیخته و تسلی بخش آنان بوده است . ” یار یار” که همیشه تسلی بخش مردم این مرز و بوم بوده به صورت مکتوب نبوده ولی چون با روح و وجودشان آمیخته بوده سینه به سینه گشته و به بخشی از فرهنگشان تبدیل گشته است .” یار یار” دیار ما طبیعت زیبا را با کلامی موزون (شعر) بیان می کند ، همچون نقاشی که مناظر زیبا را ترسیم می کند . نقاش و شاعر به طور کلی هنرمندان زیبایی های طبیعت و زندگی انسان ها و مشکلات آن ها را بیان می کنند ، هردو بیان طبیعت و زتدگی انسان هاست. یکی با ترسیم و تصویر(نقاشی) و دیگری با کلام موزون و دل انگیز(شعر) هردوبه تماشای زیباییهای طبیعت وخلقت نشسته اند یکی باترسیم دیگری باکلام موزون . . البته باپرداختی هنرمندانه و بصیرتی زیبا شناسانه مشاهدات خود را عرضه می دارند که از عهده همه کس بر نمی آید ، روحی لطیف ،احساس و نگاهی عمیق می طلبد که جوهره اصلی خلقت را به درستی در یابد و به گونه ای هنرمندانه ، زیبا و سحر انگیز بیان کند که در تار و پود انسان ها رخنه کند و ماندگار شود ، مردم را به شادی آورد ،تسلی بخش و تسکین دهنده درد ها و رنج های آن ها باشد .. هر شاعر و هنرمندی که زیباتر و دلپذیر تر بیان کنددموفق تر و آثار و نامش ماندگار تر است :
    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
    ژاله اصفهانی
    شعر ها و آثار هنری را کاغذ گران بها و برگ زرین حفظ و ماندگار نمیکند ، روح و جان و ذهن مردم است که آن ها را به خلوت وجود خود راه می دهد و بر لوح روح خود حک می کند و ماندگار می سازد از نسلی به نسل دیگر می سپارد و از گزند روزگار مصون می دارد . “یار یار” را هم کسی بر کاغذ گران بها و زرین و حتی کاغذ پاره ای ننوشت ، ” یار یار” از دل برخاست و بر دل مردم نشست و سینه به سینه گشت. مردم آن را به یاد سپرده اند و از گزند روزگار مصون ماند، خداکرم خان و دیگر شاعران گمنام این مرزو بوم به یاری اش شتافتند و پر بارش ساختند تا مردم ما از خستگی راه و روزگار با ” یار یار خوانی ” دمی بیاسایند .
    وقتی که جنگ نامه محمد ابراهیم آخوند ملانظرعای را در کتاب ارزشمند آقای نصیر هادی پور می خوانیم ناخوداگاه این فکر به ذهن آدم خطور میکند و صد افسوس می خورد که چرا اشعار زیبای خداکرم خان را جایی یادداشت نکرده ، شاید هم به علت کینه ولی خان به پدر خود یعنی خدا کرم خان بوده که این غفلت صورت گرفته است.
    برادر گرامی ام ( امیر ایزدپناه ) با علاقه اش به ” یار یار ” این دیار همت کرده و به حمع آوری و تالیف اشعار این شاعران گم نام و بعضا شناخته شده پرداخته است. بخشی از این شعر ها متعلق به خدا کرم خان بزرگ است و بخشی دیگر هم از شاعران گمنام این سرزمین با طبیعت زیبایش می باشد و اشاره ای هم به زندگی خدا کرم خان دارد گرچه بیشتر شخصیت شاعرانه آن مد نظر بوده است .
    می گویند انسان موجودی متناقض و جمع اضداد است و خصلت های ضد و نقیضی را در خود دارد ، این بهترین مصداق برای خدا کرم خان فرزند محمد طاهر خان است .روحی لطیف ، شاعرانه و زیباشناسانه دارد که زیبایی های خلقت و طبیعت را به شکلی زیبا و هنرمندانه در قالب شعر بیان می کند ولی از طرف دیگر خانی است آن طور که می گویند بی رحم و حیله گر که در قتل فرزند خود دخیل است و با حیله گری سوگند شکنی می کند و طبق قرار قبلی این شعر گفته می شود:
    تش بگره رو خیر آباد چه بد گیاره دسم وهجی رسه تگرس بواره
    و خوانین با وی و همراهان را به رگبار می بندند (البته به انتقام برادش عبدالله خان بزرگ ) . خداکرم خان علی رغم نابسامانی زندگی شخصی و اختلاف با فرزندانش و جنگ هایش و … شخصیت شاعرانه بی بدیلی دارد و طبع و ذوق شاعرانه اش به زیبایی گل نمودهدو چه دل انگیز طبیعت و خلقت ها را به شعر می کشد. به جرات می توان گفت که اگر نابسامانی های زندگی خدا کرم خان کم نبود اشعار بیشتری می سرود و “یار یار ” هم پر بار تر می شد. نا بسامانی هایی نظیر قتل فرزندش به دست دیگر فزرندانش ، قتل فرزندش محمد حسین خان توسط احتشام الدوله حاکم فارس با مشارکت و نقشه خود خدا کرم خان .خلع خدا کرم خان از کلانتری کهگیویه و بویر احمد و پناه بردن وی به حاکم فارس و در نهایت قتل او توسط فرزندانش همه و همه نا بسامانی های کمر شکنی بود و مانع بزرگی برای تراوش بیشتر ذوق شاعرانه خداکرم خان بوده اند ، ولی علی رغم این مشکلات باز ذوق و استعداد شاعرانه اش خوش درخشیده است .
    اعتقادمان بر این است که خدا کرم خان ذاتا بی رحم و مکار نبود ، تناقض وظیفه خانی با روحیات شاعرانه اش و تلاش برای حفظ موقعیت خویش او را وادار به دست زدن به اعمالی میکرده که باعث شده به حیله گری و بی رحمی معروف شود . بررسی شخصیت خدا رکم خان شاعر بحثی است در حیطه روانشناسی که در این مقاله نمی گنجد.
    بخش اعظم “یار یار ” شاعرانی گمنام و ناشناخته دارد . این شعر ها شفاهی است و مکتوب هم نبوده ولی چون بر د ل مردم نشسته سینه به سینه گشته است و بین مردم کهگیویه و بویر احمد وهم زبانانشان در دیگر نقاط ماندگار شده است . جالب و تحسین بر انگیز است که در ” یار یار ” خوانی همیشه جانب ادب و نزاکت رعایت شده است – جهانگیر ایزدپناه . .
    ۰۹۱۲۲۶۰۱۷۵۱

ثبت نظر »

۱) فصل امید، نظراتی که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد.
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد.
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
کلیه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
Designed By Nexar.ir